کجور


آزی دلسپرده کجور ست و طبیعت بکرش و گاهی از سر شوق می نویسد چیزی

روزهای نو

روزهای نو 

با وجود تو

می شود به کام   من

 

   + آزاده الهیان فیروز - ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۸ خرداد ۱۳٩٥

شعر

شعر ،یادگار روزهای جوانی ام 

آنسان که یاد می کنم از دوران پیری ام 

خلوتگه  خیال تو  و  شور من نبود 

   + آزاده الهیان فیروز - ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; ٢۱ فروردین ۱۳٩٥

برف

برف های سپید روی سرم 

درد های سیاه  توی دلم

سایه ات همه جا دور و  ورم

کرده ای با بدی ات خاکسترم

 

-------------

بی ربط نبود اما بی هر آنجه لازمه شعر است بود

یک معر تمام عیار

   + آزاده الهیان فیروز - ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; ٢٠ بهمن ۱۳٩٤

شیوه نامه

 

سکوت کن تا قدر صحبت را بشناسد

نبین تا دیده نشود

فریادت را خفه کن در گلو

هیس!  بزرگزاده  هم صحبت کوچک نمی شود!

   + آزاده الهیان فیروز - ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ٧ دی ۱۳٩٤

شهزاده

شهزاده تویی 

آنگاه که می رویی  در حجم  چشم من

طلایی گیسوانت تاجیست بر تارکت

و آبی چشمانت

فیروزه  فیروزست

: آزی

 

   + آزاده الهیان فیروز - ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱٧ آذر ۱۳٩٤

صبر

صبر که تمام شد چه فایده از گفتن

....

....

 

 

دگر شعری هم نماندست

 

 

   + آزاده الهیان فیروز - ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ٢٤ شهریور ۱۳٩٤
← صفحه بعد