کجور


آزی دلسپرده کجور ست و طبیعت بکرش و گاهی از سر شوق می نویسد چیزی

به مخمل

آزی که نشسته سر راهت

تو شیفته  حس و هوایت 

من می کشم هی ناز نگاهت

سگ داشت دو چشمان سیاهت

   + آزاده الهیان فیروز - ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱٦ فروردین ۱۳٩٦

مخمل

با دو چشم بادامیت

آنچنان می نگری 

که واژه پر می گیرد تا ناکجای ذهن

مخمل نگاه تو 

هوای  تازه  می دمد به جان من

-----------------------------

به مخمل کوچک 

   + آزاده الهیان فیروز - ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ٢٢ آبان ۱۳٩٥

روزهای نو

روزهای نو 

با وجود تو

می شود به کام   من

 

   + آزاده الهیان فیروز - ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۸ خرداد ۱۳٩٥

شعر

شعر ،یادگار روزهای جوانی ام 

آنسان که یاد می کنم از دوران پیری ام 

خلوتگه  خیال تو  و  شور من نبود 

   + آزاده الهیان فیروز - ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; ٢۱ فروردین ۱۳٩٥

برف

برف های سپید روی سرم 

درد های سیاه  توی دلم

سایه ات همه جا دور و  ورم

کرده ای با بدی ات خاکسترم

 

-------------

بی ربط نبود اما بی هر آنجه لازمه شعر است بود

یک معر تمام عیار

   + آزاده الهیان فیروز - ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; ٢٠ بهمن ۱۳٩٤

شیوه نامه

 

سکوت کن تا قدر صحبت را بشناسد

نبین تا دیده نشود

فریادت را خفه کن در گلو

هیس!  بزرگزاده  هم صحبت کوچک نمی شود!

   + آزاده الهیان فیروز - ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ٧ دی ۱۳٩٤
← صفحه بعد