کجور

آزی دلسپرده کجور ست و طبیعت بکرش و گاهی از سر شوق می نویسد چیزی

دیگر نمی دانمت
نویسنده : آزاده الهیان فیروز - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۸ بهمن ۱۳٩٠
 

 

دیگر نمی دانمت

افکارت اشباع امیال واپس زده ات است و بس

روحت بی تاب برهم زدن آسایشی ست که هرگز نداشتی

جسمت اما

باقی مانده  آتشی ست که نامردی  بر جانت   انداخت 

و تو

تو ماندی تا با ویرانه هایش  ماتم بگیری و  در گرداب تنهایی ات  فرو روی

دیگر آرزوی من نیستی

برو

 

:آزی

 

 


 
 
سالگرد
نویسنده : آزاده الهیان فیروز - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۸ دی ۱۳٩٠
 

یکسال گذشت

برگهای تقویم زندگی یکی یکی می افتد

چه زود می گذرد روزهای سادگی

پیر می شویم بی هیچ بهانه ای برای دوست داشتن

یا فکری برای همراهی

و نگاهی به آینده

شاید سمند آرزوهامان پشت کوههای برفی دربند به خواب رفته ست

و تو نیز !

مبارکت باشد سالگرد بندگیم

 

: آزی

 


 
 
دهاتی
نویسنده : آزاده الهیان فیروز - ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۳ دی ۱۳٩٠
 

آی مرد !

از ورای چشم های روشن ات

تیرگی را سوغات نیاور

نیازی به گفتن نیست

آری دهاتی ام

و  آبی شعرهایم  رنگیست بر سودای شهری ات

 

 

: آزی

 

 


 
 
← صفحه بعد