کجور


آزی دلسپرده کجور ست و طبیعت بکرش و گاهی از سر شوق می نویسد چیزی

سهيل پرنده راست می گويد
نویسنده : آزاده الهیان فیروز - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱٦ آبان ۱۳۸٦
 

دوست نادیده ام سهیل پرنده در نظرات پست قبل بسیار ظریف گوشزد کرده اند که مفهوم شعر را چون به  زبانی غیر از زبان فارسیست  بهتر است در اینجا بیاورم و چه نکته بجایی بود

قبلا عرض کنم که آزاده هرچه می نویسد از دلش بر می آید - چرا که  دانش آموخته ریاضیست و  ادبیات تحصیل ننموده  و امیدوار است اهل فن به بزرگواری - عدم تبعیت از اصول و فنون شعریش را عفو نمایند

و اما مفهوم کلی شعر پست  قبل که به زبان مازندرانی سروده شده :

فیروز کلا

مادر عزیزم می گفت دختر

هر وقت دلت گرفت   به یاد فیروزکلا بیفت

به یاد همسایه ها و کارگران و غذای محلی اونجا بیفت

مادر عزیزم می گفت دختر

هر وقت دلت گرفت   صبح زود

برو بالای کوه و خدا رو صدا بزن

به خدا بگو که خدای عزیزم خدای خوبم

دلم رو از غصه ها  جدا کن

به دلم آرامش بده و دل تنگی منو التیام ببخش