کجور


آزی دلسپرده کجور ست و طبیعت بکرش و گاهی از سر شوق می نویسد چیزی

شعری از پدر
نویسنده : آزاده الهیان فیروز - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ٢٧ اسفند ۱۳٩۳
 

سودازده

 

 دانی که من آشفته ی سیمای تو بودم
محو نگه از ساغر مینای تو بودم
تا رهرو کویت شدم از غیر بریدم
بیگانه ندانسته به سودای تو بودم
باور شده آن زمزمه ی مهر فشانت
ای راحت جان غرق تماشای تو بودم
پیمانه دل پرشده و تاب نیاورد
مفتون گل ارایی دنیای تو بودم
هر سوی شدم یاد تو آرامش من بود
سوادزده تا در پی آوای تو بودم
از طعنه ی بدخواه حذر کرده و دیدم
بیمار تو مجنون تو  شیدای تو بودم
مهرت به جهان ارزد و –شهپر- نفروشد
پروانه

وشی گشتم و رسوای تو بودم

 

 

: محمد الهیان فیروز(شهپر)- مجموعه سرود دل