کجور


آزی دلسپرده کجور ست و طبیعت بکرش و گاهی از سر شوق می نویسد چیزی

خودکشی
نویسنده : آزاده الهیان فیروز - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ٥ امرداد ۱۳٩٤
 

سرو پیر قد خم کرده

شکوفه های گیلاس همه خشکیدند

سوگند - دختر همسایه نمی خندد

سوغاتی از قصه ها و عروسکها ندارم برایش آخر

همه رنگها سیاهند

خودم را کشته ام

تو را نیز

برو