کجور


آزی دلسپرده کجور ست و طبیعت بکرش و گاهی از سر شوق می نویسد چیزی

سلام خدا
نویسنده : آزاده الهیان فیروز - ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳۸٦
 

سلام خدا
بچه كه بودم و می رفتم كودكستان

وقتی دلم تنگ خونه می شد
مامان می گفت تو صدامو می شنوی

واسه همین با تو درد دل می كردم تا وقتی كه برگردم خونه پیش مامانم
حالا كه خیلی سال گذشته

بازم باهات درد دل دارم
مامان حالش خوب نیست افسردگی گرفته چراشو نمی دونم
چه جوریم خوبش كنم نمی دونم
تو كه برات راحته
مامان سرحال قدیممو بهم برگردون
بزار بازم صدای خنده هاش  فضای خونه رو پر كنه
اخه اینجوری بابا هم خوشحال تره
من منتظرما خدا
یادت نره
:آزاده