کجور


آزی دلسپرده کجور ست و طبیعت بکرش و گاهی از سر شوق می نویسد چیزی

هزلیات
نویسنده : آزاده الهیان فیروز - ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

( ای رفته از برم به دیاران دور دست

با هر نگین اشک به چشم تر منی)

 هرگاه که یاد می کنم ز ریش طلاییت

در خاطر و نظر ،  و  در بر منی

 قد کمانی ات هنوز در کنارمست

چشمان آبی ات چو دریای مرمره ست

 هر سو که بنگرم ، هرجا گذر کنم

مهتاب من شوی  من  شوی  نور زر منی

 از هرچه بگذریم آن صدای خوش

یاد آور بهار و غوکان ماندگار حوض

 همچو صدای رعد ، همچون صدای ببر

بازی ده روان من و شور و شر منی 

 

:آزی

پی نوشت:

چه کسی گفته دیوان شاعران! نیاز به هزلیات ندارد

حداقلش اینست که دل آدمیزادگان را خنک می نماید