تنهایی

خواستی تا بروم ، دلسپردم بر راه

چشمها وا کردم ، یافتم یک همراه

در دلم می گفتم : شاید این یار جدید 

مثل یار قبلی

مهربان خوش سخنیست

درد دل خواهیم کرد

نکته ها خواهیم گفت

ولی افسوس که ما

هرچه رفتیم شب و روز

نرسیدیم به هدف

او همانی که  به  من گفت نبود

بازهم تنهایی

این رفیق دیرین

هستی شعر مرا با خود برد

آه ای تنهایی

چه بگویم با تو

بودنت کافی نیست ؟

شعر هم مرهم زخم دل صد پاره نشد
شعر هم چاره نشد

 

 

 

 

 

:آزاده

 

/ 66 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رجب بذرافشان - ساری

سلام آ؛واهِ 23 چنگ از از ريشه در آوردم! يه مشت خاك... از از چنگم ريخت -بر سرم- يه طبق آ 3مون... آ 3مون به اين كَتي... مِن چِسم دوستمه دارِ بِن/ شِه زِغِله الاغ ره؟!... يا علي

امیرمحمدپور

(( گیسو پریشان کردی و رقص چمن آغاز شد )) (( در طول تاریخش زمین اینگونه سودایی نداشت )) سلامی گرم در اسفندی سرد با غزلی کهنه به روزم و در انتظار نقد گهر بارتان پایا باشید . (( امیر محمدپور ))

خورشید

درود ماجرای آخوند کرباسی یزد و کاسه شیره را با لهجه یزدی در کشکول بخوان شاد و پیروز و تندرست باشی بدرود

جلیل قیصری

سلام آزاده جان (کجوری کیجا)... باز هم تنهایی این رفیق دیرین هستی شعر مرا با خود برد. آفرین آزاده ...سعی کن از این رگه ها در شعرت داشته باشی.سعی کن محتوا را در فرم به تأخیر بیندازی .یعنی شعرت چند سویه شود و این به چگونگی بکار گیری کلمات بستگی دارد و چگونه قرار دادن آن در نحو شعری .بر قرار باشید .

حمید

سلام افرين جه زيبا و با تسلط كافي نوشتي راستي يه سر هم به ما بزن[گل] http://padeh.javanblog.com/

رضا

شعر خودته[سوال]

معتاد

ازی خانم سر نمیزنی دیگه

شهرزاد(بانوی کویر)

سلام به روزم با نوشتاری در مورد سفرنامه ی سید مهدی موسوی و منتظر حضور ونظرارزشمندتان. شاد باشید و برقرار