یار بد

 

به تمام یاران بد روزگار یول

بر نمی تابد  زمــن افکـار من       یاربد شد بار من  شد بار من

...

از گذشت سالیان طرفی نبرد      جز کلامی درفشان در کار من

هرکجا دردی به دل می داشتم   فاش می کرد او مگو اسرار من

...

:آزی

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
سید محمدرضا هاشمی زاده

خارم ولی گلاب زم میتوا ن گرفت....از بس که بوی همدمی گل گرفته ام ........... سلام بزرگوار صمیمی...آزاده به خلوت تنهایی ام خوش آمدید..از اینکه در این عصر بی تکیه گاهی وغربت بازهم بمن سر میزنید وفراموشم نمیکنید بسیار سپاسگزارم...واز اینکه به علت مشکلات جسمی. بخصوص ناراحتی های مستمر چشمی..و عدم فرصت کافی نتوانستم نقدی در خور آثار ارزشمند شما داشته باشم پوزش می خواهم ........... بیـــــــا ای همنفس با هم بمانیم......اگــرچه یک نفس با هم بمانیم در این بی تکیه گاهی ها ،من وتو.....زمان گرشد قفس با هم بمانیم

مهتاب

سلام و ممنون از حضورتان فقط میتونم بگم که یار بد ، بد دردیست که کاریش هم نمیتوان کرد [ناراحت]

مهتاب

ببخشید. آدرس کامل ننوشته بودم [خجالت]

زمستان

سلام بانوی اب و ایینه ممنون از حضورتون خواندمتان. قلمتان روانتر.