پرواز

ازپشت کوههای دور می آیی

با یکدنیا روشنی و شادی

از راهى می آیی که دیده ام آنجاست

پر نور و با امید پر از شکبیابی

چکنم که برسد به تو آواز من

چه شود که شبی بشوی پر پروا زمن

 

: آزی

/ 2 نظر / 4 بازدید
ماتیک صورتی

آزی جونم مرسی که به یادمی من از بس میرم فیس بوک از وبلاگم دور شدم دلم برات تنگ شده بود [گل]

هاشمی زاده

سلام عزیز بزرگوار صمیمی..آزاده . با همه دلتنگی هایم و با اینکه چون قصه های شب فراموش شده ام..به سلامتان آمدم...تا سلام وعرض ادبی نمایم... روزگاری که دلامون همگی سنگ شده ....چند وقتی ست برای تو دلم تنگ شده چند ماهی است که فانوس چشم هایم بطور ناگهای تار وکم سو شده و..وچشم هایم رفیق نیمه راه....ودر شبهای غریبم چه تنها مانده ام...اگر به مطلب بالای وبلاگم نظری بیندازی ..حکایت بیکران غم دردم را به تصویر کشیده ام ..ای کاش چشم هایم در صحت کامل بودند...تا بهتر و روشن تر می توانستم از مطالب ارزشمند وبلاگتان بهره ببرم..ودر خدمت شما عزیز صمیمی باشم....وبتوانم روشن ترعرض ادب نمایم...(.هرچند دوستانی که شماره ی همراهم را دارند..هیچوقت تنهایم نگذاشتند..وبه سلام واحوالپرسی ام می آیند) یک شب بیا به خلوت سردم سری بزن ای مـــرغ عشق تا دل تنـــگم پری بزن .......با اینکه مدتهاست فراموش شده ام...بازهم با جان ودل دوستتان دارم در فصل زمستان دلم گل کردی.........یک دشت پرازلاله و سنبل کردی چندی ست که بارغم ما را ای دوست....درقلــب زلال خود تحمــل کردی......