آزی و سردی دستات

توی گرمای تابستون

خنکای دست سردت

جونمو می گیره از من

کاشکی گرمیش بر بگرده

وقتی از تو دور دورم

ساکت و سرد و صبورم

باتو جون می گیرم

و از عاشقی مست غرورم

باز برگرد آشنا باش

همنفس باش بی ریا باش

آزی میخواد دوست باشه

با صفا باش پادشا باش

: آزی

 

 

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
سیدمحمدرضا هاشمی زاده

دراین سروده معطر وزیبا وصمیمیت.. در پاراگراف اول...سردت...برگردت....همقافیه نیستند....تجدید نظری ............... سلام بزرگوار صمیمی آزاده ............ با دوغزل.....منتظر حضور نورانی ومعطرتان هستم حضور شما مایه ی شکوفایی ودل. وجان..وتعالی شعر هایم خواهد بود