خ

می دانستی که شعرهایم را گم کرده ام  پشت صبر همیشگی ام؟

من از خنجر و  خویشاوندی   نمی گویم

حتی از خون دلی  که خورده ام برای  خواندن فکر ت نیز !

من از خلسه  دریافت شاخه گلی خواهم گفت که روزی

شاید

شاید در رویاهایم از دست مهربان ! تو گرفته ام

 

: آزی

 

------------------------------------------

پی نوشت:

پس از خبر چاپ کتاب شعر پدر  گرامیم توسط انتشارات خورشید باران ، خبر انتشار کتاب  مجموعه داستانهای  دوست  عزیزم آرزو خمسه کجوری توسط انتشارات  نیستان  بسیار خوشحالم کرد

/ 1 نظر / 14 بازدید
آرزو

ممنون عزیزم زندگیت غرق گل که شایسته گل وجودت است